رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

وبلاگ آقای نی نی

عکس

  اولین تجربه پیانو   اولین خرید لباس زیر       ابراز نگرانی ...
25 آبان 1392

مثل یک مهاجر

وارد کوچه ثبت که می شم اولین خیابون می پیچم سمت چپ. اولین جایی که شد پارک می کنم که می بینم داره می خنده می گم چرا می خندین می گه آخه چادرت به این ماشین نمی آد . انگشت اشاره ام رو فشار می دم و صدا می پیچه ورود اداری . درو باز می کنم و می آم داخل. اون روبرو نشسته . احوال پرسی می کنیم و هنوز کیفمو روی میز نذاشتم می گه خانوم چایی حاضره . و قبل از این که جواب بدم می گه سه تا نامه داریم و پشت بندش میگه وقتی صبحونه تونو خوردین انجام بدین. این نامه های تکراری خسته کننده رو دوست ندارم. می شینم و زل می زنم به پوستر روبروم. عکس منو با یه زن کشاورز ته مزرعه داره . یادمه خیلی خوش ژست بود. عین همه زنای کشاورز آفتاب سوخته با دستای زمخت که ...
25 آبان 1392

قانون لعنتی

دارم گوشتا رو خرد می کنم . اون قدر کوچیک و ریز که آقای نی نی بتونه راحت بخوره. خون قرمز از گوشه پلاستیک زده بیرون. همین طوری که چاقوی رومیکشم روی گوشت یاد حرف مامانم می افتم . گوشت بره شیشک ! یعنی چی ! یعنی زیر شش ماهش بوده . بعد فکر می کنم که این گوشت تازه زیر چاقوی تیز من مال یه بره  خیلی کوچیک بوده . خیلی کوچیک . یه بره شاد کنار مامانش. یه بره بی دغدغه از همه چیز و پراز شور زندگی . پر از جفتک زدن روی علفها . که با هر جست و خیزش دل مامانشو شاد میکرده . حالا اینجاس....زیر چاقوی تیز من . خون قرمزش توی پلاستیک ماسیده و مامانش یک روز کلی از نبودنش غصه خورده . وقتی دست و پاشو گرفتن که ببرنش  بره کوچولو کلی ترسیده .دلم گرفت . خیلی ...
25 آبان 1392

مترجم همزمان

اولین داستانی که آقای نی نی تعریف کرد: قیل قیلللللی - توپ-اشاره به پنجره (بوف)-نیس-میوووو- بیا بیا ترجمه داستان: قلقلی داشت توپ بازی می کرد توپش افتاد از پنجره بیرون . هر چی گشت توپشو پیدا نکرد . یه دفعه دید گربه کوچولو داره با توپش بازی می کنه . به گربه هه گفت بیا بریم با هم توپ بازی کنیم .  
25 آبان 1392

Dear Mom

تقدیم به مامان  عزیزم به بهانه تولدش 4 آذرماه مامان، یک روزی داشتم به نافم دست می‌زدم، مکث‌کرده و به فکر فرو‌رفتم. چه یادآوری کوچک و خنده‌داری از یک ارتباط مهم. یک رابطه که به یادم آورد، من چگونه این شدم. حتما فکر این که من یک زمانی کوچولو، بی پناه و کاملا وابسته به یک شخص دیگر بودم خیلی سخته.   اما من بودم. و اون یک نفر دیگه تو بودی، مامان.   وقتی دیگران میگویند به تو شباهت دارم حس عجیبی دارم و آن کاملا درست است چشمها   بینی گوشهای ما شبیه به هم است و اگر دقیقتر نگاه کنی حتی بند بند انگشتانمان. وقتی به آن فکر کنی خیلی هم عجیب نیست من همیشه جزی...
20 مهر 1392

ویولون

چقدر خوبه ها !کل ساعتی که توی شبانه روز خوابیده باشی از انگشتای یک دستت هم کمتر باشه . خسته و کوفته تمام روز کار کرده باشی . بعد همگی برین بیرون دنبال خرید و کارای عقب مونده .توی ترافیک لعنتی گیر کنین. آقای نی نی خسته بشه و هی غر بزنه و بره توی مخ دو نفریتون. بعد برسی سر کوچه و ببینی اومده ! ویولون زن رو می گم . نمی دونم یادت می آد یا نه ؟ هر چند ماه یک بار می آد . آنقدر قشنگ می زنه که تمام همسایه ها از پشت پنجره تماشاش می کنن. سیاه می پوشه و قیافه اش توی تاریکی خیلی واضح نیست. اما موسیقی اش توی تمام فضای کوچه و خونه پخش می شه . بعد ماشینو پارک می کنیم و تو با هیجان سوار کالسکه می شی و با آقای بابا دنبالش راه می افتین. منم خسته و آش و لاش م...
20 مهر 1392

آیا چرا

آیا چرا؟! آیا تا به حال گزارشی رویت شده مبنی بر این که مادری وارد دستشویی یا حمام شده باشد و دیگر هرگز بازنگشته باشد؟! نه؟! پس چرا این بچه‌ها پشت در دستشویی و حمام این طوری ضجه می‌زنند؟!!     برگرفته از وبلاگ روزهای مادری . نوشته خانم مصطفی زاده ...
20 مهر 1392

آشپزی

همیشه دوست داشتم یک کافی شاپ داشته باشم پر از آدمهای روشنفکر  که روی صندلی های لهستانی بنشینند و قهوه سفارش دهند . پر از دوستان واقعی که وقت نشستن پشت میز به هم هدیه های کوچک می دهند. پراز مریم و حمید که یکی پاستا سبزیجات سفارش دهد و دیگری هم پاستا با مرغ و در آخر هم یک برش چیز کیک . بعدترها که تو به جمع ما پیوستی متوجه شدم که دنیای شلوغ و ذهن گرفتار من بهتر است رویای کافی شاپ را به فراموشی بسپارد. بعدترها آرزو کرده ام که تو آشپزقابلی شوی. برای خودت کشو ادویه جات عجیب و غریب و قابلمه های رنگارنگ داشته باشی و از تمام کابینتها و آشپزخانه خصوصی من سربیاوری. حتی فکر کرده ام که با آن پیش بند گل گلی اگر قدت بلند شود چه قیافه ای ...
20 مهر 1392

سم خالص

روزنامه رو ورق می زنم و از توش شماره سم پاشی رو برمی دارم . از همونا که نوشته سم پاشی تضمینی بدون بو 100 درصد. پشت خط یه آقای احتمالا جوانی است که ازش می پرسم سم برای فروش دارند و اون تایید می کنه که دارند. می پرسه : می خواین خودتون بزنین جواب: بله . من رشته ام کشاورزیه و خودم اینکارو می کنم . فقط سمی می خوام که زود اثر کنه و خالص باشه فروشنده: خالص که نمی تونیم بدیم. جواب: چطور؟ فروشنده : طبق قوانین اداره بهداشت و....ما با کمی آب قاطی می کنیم و از خلوص در می آریم مطمئنم که چنین قانونی وجود نداره ! جواب: ولی اینطوری که خوب اثر نمی کنه . من می خوام به سرعت اثر کنه .به هیچ عنوان بو نداشته باشه و خلوصش برام مهمه ...
25 مرداد 1392

تولد

در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشمانت را یافتم و شبم پر ستاره شد تو را صدا کردم در تاریکی شبها دلم صدایت کرد و تو با طنین صدایم به سویم آمدی من با چشمها و لبانت انس گرفتم با تنت انس گرفتم چیزی در من فروکش کرد چیزی در من شکفت من دوباره در گهواره ی کودکی خویش به خواب رفتم و لبخند آن زمانم را باز یافتم  در من شک لانه کرده بود دستهای تو چون چشمه ای به سوی من جاری شد و من تازه شدم من یقین کردم ای دل آویز من ای یقین... من با بدی قهرم و تو را بسان روزی بزرگ آواز می خوانم صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند شب گرداگردم حصار کشیده است و من...
21 مرداد 1392